بلاگ ارغنون | خرده‌تأملاتی در باب انسان و اندیشه صفحه اصلی درباره ما ورود / ثبت نام مترجم ورود / ثبت نام کاربر واژه نامه

شما اینجا هستید: ارغنون > بلاگ > بنیادهای فلسفی و تاریخی علم روان‌شناسی (4): غریزه در برابر یادگیری

بنیادهای فلسفی و تاریخی علم روان‌شناسی (4): غریزه در برابر یادگیری


بنیادهای فلسفی و تاریخی علم روان‌شناسی (4): غریزه در برابر یادگیری

مسئله غریزه در برابر یادگیری تاریخچه‌ی متلاطمی در روان‌شناسی مدرن داشته است. بسیاری از روان‌شناسان اولیه بر نقش غرایز در روان‌شناسی انسان و حیوان تاکید داشته‌اند. ویلیام مک‌دوگال (1938-1871) شاید بهترین نمونه‌ی یک نظریه‌پرداز نخستین باشد که معتقد بود غرایز نقشی محوری‌ در زندگی بشر ایفا می‌کنند. مک‌دوگال مدعی بود که غرایز در رفتارهای مختلفی همچون کنجکاوی، جنگیدن و رفتار مادرانه اثر دارند. پس از مدتی، گروهی از روان‌شناسان که به رفتارگرایان مشهور شدند تاکید بر یادگیری را جانشین نظریه‌های غریزه کردند. فرض رفتارگرایی این بود که ما یاد می‌گیریم که پرخاشگر باشیم، ما یاد می‌گیریم که کنجکاوی کنیم، ما یاد می‌گیریم والدین خوبی باشیم. پژوهش رفتارگرایان نشان داد که برخی از رفتارهایی که غریزی قلمداد شده بودند ناشی از یادگیری‌اند. در مطالعات اولیه زینگ-یانگ کوئو (1970-1898)، روان‌شناس چینی، نشان داد که کشتن موش‌ها توسط گربه‌ها به خلاف باور آن دوران ناشی از یادگیری است. بسته به شرایط پس‌زمینه، بچه‌گربه می‌تواند موش‌کُش شود یا از موش‌ها بترسد یا حتی روادارانه و همیارانه کنار موش‌ها به‌‌نحوی صلح‌آمیز در یک قفس زندگی کند و با آنها در یک ظرف غذا بخورد. کوئو نشان داد که تاریخچه شرایط یک بچه‌گربه کلید فهم تعامل او با موش‌ها در آینده است. اشتیاق کوئو او را به این سو سوق داد که نام یکی از مقالاتش را «روان‌شناسی بدون وراثت» نام‌گذاری کند.
رفتارگرایی گرچه اهمیت یادگیری را نشان داد، اما نظریه‌ی غریزه را از روان‌شناسی محو نکرد. رفتارشناسانی همچون کنراد لورنز و نیکولاس تینبرگن و زیست‌جامعه‌شناسانی نظیر ادوارد اُ. ویلسون بینش‌های نوینی به حوزه افزودند. کتاب پرفروش «میمون عریان» دزموند هریس در سال 1967 نیز آگاهی عمومی درباره‌ی نظریه‌ی غریزه را برانگیزاند.
واژگانی همچون «پیشینی»، «فطری‌گرایی» و «غریزه» به توانایی‌ها و ظرفیت‌هایی اشاره دارند که درون سامانه‌های زیستی تعبیه شده‌اند. این واژه‌ها گویا بر تفاوت‌های مهمی در ظرفیت‌ها دلالت دارند. برای مثال، معرفت پیشینی بیش از غریزه سرشت شناختی دارد و غریزه درجه‌ی بالایی از خودکارگی دارد. یک توانایی فطری نظیر ظرفیت غریزی دیدن ابعاد کمتر از معرفت پیشینی سرشت شناختی دارد، معرفت‌ پیشینی‌ای که گویا دال بر یک بینش یا ظرفیت فکری برای تمایز برخی نسبت‌های بنیادین است. همین‌سان، واژگانی همچون «معرفت پسینی»، «تجربه‌گرایی» و «یادگیری» بر اهمیت تجربه دلالت می‌کنند. 

 

منبع:

King D. Bret & Woody William Douglas& Viney Waymne, A History of Psychology; Ideas and Context (5th ed), Pearson, 2016, p. 16.


کلمات کلیدی: تاریخ روان‌شناسی، یادگیری، غریزه